الملا فتح الله الكاشاني
338
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ميل كرده بود و بتوفيق و لطف مدد ايشان داده تايب شدند از خطرات و وساوس شيطانى پس توبهء ايشان را پذيرفت در انوار گفته كه تكرار براى تاكيد است و تنبيه بر آنكه حقتعالى توبهء ايشان قبول كرد از آنچه ايشان را طارى شده بود از عدم ثبات به جهت فرط عسرت * ( إِنَّه بِهِمْ ) * بدرستى كه خدا بر ايشان * ( رَؤُفٌ ) * بسيار رؤف است بعد از توبه * ( رَحِيمٌ ) * مهربانست بتفضل بر ايشان * ( وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا ) * و ديگر توبه پذيرفت بر آن سه كس كه باز پس گردانيده شدند يعنى تخلف كردند از غزو و امر ايشان موقوف به حكم الهى بود قبل از اين گذشت كه مهم كعب و هلال و مراد در تاخير افتاد و حضرت رسالت ( ص ) حكم فرمود كه كسى با ايشان مكالمه و مخالطه نكند و بعد از چهل روز فرمود تا از زنان خود دور شوند و زن هلال به خدمت وى نامزد گشت جهت آنكه مردى بود پير و ضعيف به شرط عدم مباشرت و كار بر ايشان تنك آمد * ( حَتَّى إِذا ضاقَتْ ) * تا وقتى كه تنگ شد * ( عَلَيْهِمُ الأَرْضُ ) * بر ايشان زمين * ( بِما رَحُبَتْ ) * با وجود گشادگى و وسعت اين كنايتست از شدت حيرت و نهايت پريشانى ايشان * ( وَضاقَتْ ) * و تنگ شد * ( عَلَيْهِمُ ) * بر ايشان * ( أَنْفُسُهُمْ ) * دلهاى ايشان از بسيارى غم و وحشت بحيثيتى كه فرح و سرور و انس را در آن راه نبود * ( وَظَنُّوا ) * و دانستند * ( أَنْ لا مَلْجَأَ ) * آنكه پناهى نيست * ( مِنَ اللَّه ) * از خداى * ( إِلَّا إِلَيْه ) * مگر بوى و آمرزش خواستن از كرم وى * ( تابَ عَلَيْهِمْ ) * پس توبه بپذيرفت خدا بر ايشان بار ديگر بعد از پنجاه روز * ( لِيَتُوبُوا ) * تا مستقيم شدند بر توبهء خود با خدا و حق توفيق و لطف ارزانى فرمود تا آنكه ايشان اختيار توبه كردند يا آسان گردانيد توبه را بر ايشان تا تايب شدند * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خدا * ( هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) * او است بسيار قبول كنندهء توبه از تايبان و اگر چه در روزى صد بار واقع شود از ايشان و متفضل است برحمت بر ايشان كعب بن مالك روايت كند كه در هيچ غزوهء از رسول ( ص ) تخلف نكردم چون وقت غزاى تبوك بود رسول صلَّى اللَّه عليه و آله ساز رفتن ميكرد و گرماى گرم بود و هنگام ميوه من عزم داشتم كه بروم پس سازد و شتر را راست كردم و بعضى ديگر از ضروريات مانده بود گفتم امروز و فردا بهم رسانم و در اين انديشه بودم كه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله متوجه تبوك شد و من و مراره و هلال مانديم و در مدينه غير از ما هر سه و زنان و طفلان و بيماران و جمعى منافقان كسى نمانده بود بسى ندامت خوردم بر تخلف خود و چون مردم بسيار با رسول خدا ( ص ) بودند نظر وى بهر يك نميرسيد و به جهت اين مرا ياد نكرد